لیلی
لیلی گفت:
موهایم مشكی است، مثل شب، حلقه حلقه و مواج. دلت در حلقه های موی من است.
نمی خواهی دلت را آزاد كنی؟ نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟
مجنون دست كشید به شاخه های آشفته بید و گفت:
نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم، دلم را هم.
لیلی گفت چشم هایم جام شیشه ای عسل است، شیرین.
نمی خواهی عكس ات را توی جام عسل ببینی؟ شیرینی لیلی را؟
مجنون چشم هایش را بست و گفت: هزار سال است عكسم ته جام شوكران است، تلخ.
تلخی مجنون را تاب می آوری؟
لیلی گفت : لبخندم خرمای شیرین نخلستان است.
خرما طعم تنهاییت را عوض می كند، نمی خواهی خرما بچینی؟
مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت : من خار را دوست تر دارم .
لیلی گفت: دستهایم پل است، پلی كه مرا به تو می رساند. بیا و از این پل بگذر.
مجنون گفت : اما من از این پل گذشته ام. آنكه می پرد دیگر نیازی به پل ندارد.
لیلی گفت: قلبم اسب سركش است، بی سوار و بی افسار.
عنانش را خدا بریده، این اسب را با خودت می بری؟
مجنون هیچ نگفت. لیلی كه نگاه كرد، مجنون دیگر نبود.
تنها شیهه اسبی بود و ردپایی بر شن.
لیلی دست بر سینه اش گذاشت صدای تاختن می آمد.
اسب سركش اما در سینه ی لیلی نبود ...
**********************************************************
دوستان قبل از اینکه برم گفتم بگم اگر یک باره رفتم نگید نگفتی ( چی گفتم... )
امکان داره از چند روز دیگه به مدت نامعلومی (یک هفته تا دو ماه ) نتونم خدمتتون برسم.
**********************************************************
ای اهورا مزدا.
کسانی را که با درستی عمل وخلوص نیت ستایش تو را به جا می آورند،
کامروا ساز و آرزو های آنان را بر آورده نما.
چه به خوبی میدانم که بدون ریا و عمل درست به درگاهت نیاز شود پذیرفته
می شود و باز تاب نیک خود را بروز خواهد داد…. ( زرتشت )
****************************************************
فعلا که هستیم! پس تا بعد...
به نام معشوق حقیقی.