پرویز نی داود
*******************************
روزگاری یک نگه، گرمای صد آغوش داشت
اشک عاشق مزه ی گل چشمه های نوش داشت
یک نوازش، میزد آتش بر دل هر بی قرار
یک سخن پویائی ِ یک بستر ِ گل پوش داشت
خنده ها بوی خوش عشق و محبت داشتند
چشمها گیرائی ِ یک چشمه ی خود جوش داشت
ای که آغوشت ز سردی میزند پهلو به غم
یاد آن روزی که آغوشت تب آغوش داشت ...
*******************************
*******************************
شد دل هم جا دست به دامان محبت
تا رایحه ای شد ز گریبان محبت
هیچ عاطفه ای اینهمه آزار ندیده
تنها سر من خورده به پیکان محبت
روزی که زمژگان من خسته چکیدی
دل سوخته از رنجش مهمان محبت
هر روز به خود هی زنم ای عاشق خسته
تا کی تو دهی اینهمه تاوان محبت
*******************************
آ.پرویز نی داود
********************************************************
اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *
********************************************************
به نام معشوق حقیقی.