از یکی از مشایخ نقل است که :

«  در بیابانی به گله ی گوسفندی رسیدم، شبان گله را دیدم که به نماز ایستاده

و گرگی در میان گله میگردید و گوسفندان از آن فرار نمیکردند و آن نیز آسیبی به گوسفندان نمیرسانید.

تعجب کردم و توقف نمودم تا شبان از نماز فارغ شد،

به او گفتم میان گرگ و گوسفند از کی صلح برقرار شده؟

گفت : از وقتی که من با خدای خود صلح نموده ام،

 خدای من گرگ را با گوسفندان من صلح داده است.

گفتم مرا وصیتی کن.

گفت : کن لله بکن الله لک ( تو با خدا باش تا خدا با تو باشد ) »

 

 

********************************************************

دکتر علی شریعتی :

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،

و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد...

********************************************************