نقل است که روز ی کریم خان زند در ایوان مظالم نشسته بود

که مردی اجازه حضور طلبید و کریم خان اجازه داد و پرسید: کیستی؟

مرد گفت : مردی بازرگانم که آنچه داشتم، سارقین از من دزدیدند.

کریم خان گفت : وقتی مالت را دزدیدند تو چه می کردی و کجا بودی ؟

مرد گفت : در خواب بودم

کریمخان پرسید : چرا خواب بودی؟

مرد گفت : چنین می پنداشتم که تو بیداری..

 

***************************************************************

اگر یاد بگیری که سیال و انطباق پذیر باشی، شکست ناپذیر خواهی بود، همیشه! *

***************************************************************