گویند دیوانه ای بر دشت میگذشت، دشتی پر از اسب و گاو و گوسفند دید.

پرسید اینها از کیست ؟ | گفتند : از آن ِعمید نیشابور

چون به شهر آمد سرایی مجلل دید

پرسید این سرای از آن ِ کیست ؟ | گفتند : از آن ِعمید نیشابور

و چون پرسید که این غلامان از آن ِ چه کسی اند و در پاسخ به او گفتند از آن ِعمید نیشابور، دستار پاره ی خویش را به هوا پرتاب کرد و گفت : خدایا تو که همه چیز به عمید داده ای، این نیز به او ده ...

 

*******************************************************

دکتر علی شریعتی :

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،

و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد...

********************************************************