به نام معشوق حقیقی
***********************************************************
بایزید بسطامی سی سال بود که در شام و شامات می گردید ، و ریاضت می کشید ، و بی خوابی و گرسنگی دایم پیش گرفت ، و صد و سیزده پیر را خدمت کرد ، و از همه فایده گرفت ، که از آن جمله آنها
حضرت امام صادق ( ع ) بود .
در پیش او نشسته بود . گفت :بایزید آن کتاب از طاق فروگیر ( بیار) .
بایزید گفت :کدام طاق ؟
گفت :آخر مدتی است که اینجا می آیی و طاق ندیده ای ؟!...
گفت :نه ! مرا با آن چه کار که در پیش تو سر از پیش بردارم ؟
من به نظاره نیامده ام .
امام صادق ( ع ) گفت :چون چنین است برو .
به بسطام باز رو که کار تو تمام شد.
***********************************************************
قطعه ای از تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری که به نظر خودم بسیار زیباست تا نظر شما چی باشه؟!..
( از بایزید بسطامی ، مولانا و چند شاعر بزرگ دیگر و همین طور ائمه ی اطهار که من ارادت خاصی بهشون دارم در پست های بعد بیشتر مطلب می نویسم ) تا درودی دیگر بدرود ....
به نام معشوق حقیقی.